پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
303
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
به آنان دو هزار تالنت بيشتر از آنچه مزد ايشان بود بخشش پرداخت . در اين راه پياپى در يازده روز چهارصد و دوازده ميل و نيم راه پيمودند و در نتيجه اين شتاب و سختى سپاهيان همه فرسوده شده و بيشتر ايشان نزديك بود كه درمانده فرو نشينند . به ويژه از يافته نشدن آب كه سخت در رنج بودند . در ميان اين رنجها و تشنگيها بود كه روزى چند تن از ماكيدونيان رودى پيدا كرده خيكهايى پركرده بر روى استر مىآوردند . هنگام ظهر ناگهان به جايى رسيدند كه الكساندر در آنجا بود و چون كه از تشنگى به حال سختى افتاده جوانمردانه خودى ( كلاه آهنين ) را پر آب كرده جلو او آوردند . الكساندر پرسيد آب را براى كه مىبريد گفتند : براى زنان و بچگان خود مىبريم . ولى اگر شما زنده بمانيد هرچه بر سر بچگان ما بيايد و همگى نابود شوند در خور افسوس نخواهد بود . الكساندر خود را گرفته ولى چون ديد كه همگى پيرامونيان او سر خود را پيش آورده با حسرت به سوى آب مىنگرند بىآنكه آن را بچشد به آن ماكيدونيان بازگردانيده گفت : اگر من تنها آب بخورم ديگران بيشتر از اين دل خود را خواهند باخت و شكيبايى ايشان كمتر خواهد بود . سپاهيان چون اين بزرگوارى و شكيبايى را از او ديدند همگى به يكباره داد زدند كه ما را به سوى دشمن ببر و بر اسبهاى خود تازيانه كشيده گفتند : در جايى كه چنين پادشاهى را داريم با فرسودگى و تشنگى نبرد نماييم . و بايد خود را اندكى كمتر از نميرندگان « 1 » بشناسيم . بااينحال كه همه آنان شادمان و چابك بودند چنان كه گفتهاند تنها شصت سواره توانستند از الكساندر جدا نشده خود را به لشكرگاه دشمن برسانند و چون بدانجا رسيدند در هر سوى سيم و زر را پراكنده و گردونههاى فراوانى را پر از زنان در اينجا و آنجا سرگردان و درمانده يافتند كه رانندگان آنها گريخته بودند . ولى الكساندر پرواى اينان نكرده مىكوشيد خود را با آن تيپهاى پيشين برساند و داريوش را در ميان آنان پيدا كند و پس از جستجوى بسيار ناگهان او را در درون گردونهاى يافتند كه سراسر تن او را با نيزه زخمى كرده بودند و در حال جان كندن بود و از اينان كه بالاى سرش
--> ( 1 ) . در زبان يونانيان و روميان خدايان را نميرنده و مردم را ميرنده مىناميدند .